20 تیر 1401
سلام خدایه خوبم
یه لحظه فکر کردم کلید در خونه ام و گم کردم . رمز و فراموش کردم . ولی دیدم نه هنوز یه جو معرفت از من بنده رو سیاه مونده
خوبم . آرومم . صبرم و بیشتر کردی
مادری کردن و خوب یادم دادی . آروم نبود آرامش دادی بهم
یس و میخونم آروم آروم میشم
اینا همه رو از تو دارم مهربونم
منی که بدون تو هیچم
نزار دور بشم ازت
دخترکم و همسرم همه زندگی منن
ممنون که منو لایق مادری کردن دونستی و بهم شکوفه گیلاس دادی
دوست دارم مهربونم
عاشقتم
هوام و داشته باش
مثل همیشه . دیونه اتم . نزار دور بشم ازت . همراهم باش .
کمکم کن که انسان باشم ، یادم نره که از کجا اومدم ،
سکوت ، چیزیه که این روزا فکر میکنم بیشتر از هر چیزی بهش نیاز دارم
انگار با سکوت کردن بیشتر با خودم با تو حرف میزنم . نمیخوام دیگه وقتم و برای آدمای بیهوده و فکرای صدمن یه غاز هدر بدم
اینا چیزی به جز گناه برای من نداره ، گناهایی که فقط کوله ام و سنگین تر میکنه
دلم میخواد وقتی میام پیشت کوله بارم سبک سبک باشه . رو سیاه نباشم پیشت
دستم و بگیر . بزار ازم بخوبی یاد کنن . هوای دخترکم وداشته باش . همسرم و برام حفظ کن
خودت میدونی که من بدون تو هیچم .
آرومم آروم آروم
خدایه دوست داشتنی خودمی . عاشقتم عزیزترینم :-*
چون تو دارم ... همه دارم ... دگرم هیچ نباشد ...