خدایم یکسال گذشت ...
امروز من خیلی خوشحالم ..
امروز یکسال میشه که عروس بهار از زندگی اش میگذره ...
امروز عروسی عروس بهار بود ..
سال پیش این موقع ها چه حس و حال خوبی داشتم که شب یه جشن بزرگ در پیش داریم ..
چه خاطرات شیرینی .. خاطرات آرایشگاه و لباس سپید عرو س.. باغی که بعد از انداختن عکس یه باران زیبا اومد و همه چی و قشنگ تر کرد ..
آتلیه ای که با کلی خنده و خوش گذرونی و خوردن بستنی تو اون حال و هوا گذروندیم ...
وقتی که وارد تالار شدیم و همه لب به تحسین ما باز کردند و کلی رقص و شادی و کی ف و حال ..
وای که چه روز زیبایی بود ..
امروز من و همسری یکسال زندگی مشترکمون تموم میشه و فردا وارد دومین سال زندگی میشیم با کلی خاطره و شادی ...
امشب تو سال گذشته برای ما یه روز خاص بود ..
خدایم اومدم ازت تشکر کنم که همچین عشقی و نصیبی کردی و خواستی یه چنین روزایی و تو زندگیم داشته باشم ...
دلم تنگه برای اون روزهاااا ...
برای اون خاطرات ...
چقدر شیرین و لذت بخش بود همه چی و الانم هم هست ..
شکر شکر شکر برای همه مهربونی ها و خوبی هات ...
کمک کن تا امسال هم خوب باشه برامون ...
عالی تر از قبل .. میدونم که همراه عروس بهار و همسریش هستی ...
دوست دارم مهربان خدایه خوبم ...
چون تو دارم ... همه دارم ... دگرم هیچ نباشد ...