تولدم مبارک
امروز تولدمه ... یه سال دیگه از عمر من گذشت ... یه سال دیگه بزرگتر شدم ... با تجربه تر و پخته تر شدم ..
اما شاید صبور تر هم شده باشم ...
انقدر تو این سالهای عمرم تجربه کسب کردم که اگه یکی بشینه پای حرفام فکر میکنه پیرزنی داره باهاش حرف میزنه ... البته خدا رو شاکرم که خوب بود .. تا به این سن برسم شاید سختی های زیادی کشیده باشم ... اذیت ها شده باشم .. خیلی ها رو رنجونده باشم .. غیبت . دروغ . قضاوت ها کرده باشم ...
اما فک کنم یه ذره هم بد نبودم ولی اونطور که دلم میخواست نبودم ... راضیم .. موفقم .. سالمم ... ولی من باید بهتر از اینا باشم ..
امسال از خدا خیلی چیزا میخوام که تو سن جدید برام اتفاق بیفته .. شاید مادر شدن یکی از این ها باشه ... و اما شاید یه پیشرفت خیلی خوب تو کارم ... صبر و انسان بودن و از خودش میخوام ..
خدایه مهربونی ها ممنون که به من اجازه دادی که روی این کره خاکی باشم و زندگی کنم تا ببینم . بشناسم .. لمس کنم و درک کنم .. کاش که بیشتر بهت نزدیک بشم ..
تولدم اول از همه مبارک خودم باشه و بس ..
شکر برای همه چی خدای زیبای من ...
چون تو دارم ... همه دارم ... دگرم هیچ نباشد ...