دلتنگم خدایم
خدایم !
گاهی پیش می آد که خیلی دلتنگم .. دلتنگ دیدار تو .. حال این روزهای من هم دلتنگی برای تو هست ..
برای تویی که همراهت به آرامش خیال میرسم ..
دلم یک روزه سکوت میخواد .. روزه ای که فقط من باشم و تو ...
جهان رو سکوت فرا بگیره ...
دلم میخواد جز صدای تو چیزی نشنوم .
و با آرامش دستای نوازشگرت بر روی سرم بخوابم ..
یه خواب عمیق ...
گاهی اوقات خسته میشم .. خسته میشم از این همه دغدغه .. از این همه هیاهو و شلوغی روزگار ...
این دنیا واقعا چه ارزشی داره ...
چرا موجوداتی که تو از روح خودت تو وجودشون دمیدی دارن این جوری میشن ...
به کجا میرن ... چی رو میخوان به دست بیارن ... ظلم و بدی رو پیش گرفتن و پاشون و گذاشتن روی گاز و دارند پیش میرن ..
خیلی دلگیرم .. خیلی دلتنگ ... ناراحت .. تا به کی خدایا ...
خسته ام ...
دلم فقط تو رو میخواد ...
شکر مهربونم ! همسری بهم عطا کردی که با دل و جون پای حرفام میشینه ...
دلجویی میکنه ازم ...
دلم بهش خوش ه و دل اون هم بمن ...
این هم یه نعمتی که باز تو بهم دادی ...
تو هم باش ... در کنار ... میترسم از این موجودات کره زمین ...
خودت بلاهاشون و ازمون دور کن ... بدی اشون و به خودشون برگردون ...
من به غیر تو هیچکسی و ندارم .. هدایتم کن ... یاریم کن و راه درست تر و بهم نشون بده ...
کمک کن از دستشون خلاص بشم ...
آرامش ... آرامش و صبر نصیبم کن ...
الا بذکرالله تطمئن القلوب ...
الا بذکر الله تطمئن القلوب
الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
آروم میشم با این ذکر ... اونقدر تکرار میکنم که به آرامش برسم ..
کمکم کن ... بخاطره این همه صبر من ...
چون تو دارم ... همه دارم ... دگرم هیچ نباشد ...