خدایم .. پرت شدم ...

مهربان خدایم سلام 

میدونم که خوب هستی و مهربان تر از همیشه ... 

با لبخند زیبایت که من را به وجد می آوری ... 

میدانم که دوستانم و خانواده ام را در پناه خود نگه داشته ای ... 

حواست که به من خوب هست ... 

اما حواس من نیز نه !!! 

حواس من گاهی پرواز می کند ... 

می پرد از این سو به سوی دیگر ... 

گاه که چه عرض کنم .. همیشه پرت پرت است و خیلی وقت از که بی تو می گذراند .. 

گویی دو بال در آورده و در حال پرواز است ... 

خودت با دستانت مهربانت حواس من را بگیر ... پیش خودت نگه دار و از آن خوب نگهداری کن ... 

خواسته امروز من و دخترک از تو این است که حواسم را به من برگردانی و پیش خود خودت نگه داری ... 

که از تو دور نشوم و در کنارت باشم ... 

روزها در گذرند و من بزرگ و بزرگ تر شده ام ... 

چه روزهای شیرینی که گذشت و الان هم شیرین تر شده اند .. 

به راستی شیرینی این دنیا من را در برگرفته ...  

ولی این هم خوب نیست .. که با این شیرینی مجذوب این دنیا شوم و از تو دور ... 

خواسته من امروز این است که مرا در پناه خودت نگه داری .. هدایتم کن .. فقط همین و بس ... 

شکر گذاری

خدایا شکرت ؛

شکر برای داده و نداده

شکر برای سلامتی

شکر برای نوری که به چشمانم دادی تا ببینم

برای حسی که عاشق شوم

برای دستان و پاهایم ...

امروز و هر روز برای من روز شکرگذاری است ...

شکر برای خانواده و همسر مهربانی که نصیبم کردی ...

هدایتم کن ...

الهی آمین