خدایم!

نمیدونم اینجا هنوز همون کلبه ای هست که می اومدم باهات حرف میزدم یا نه !

دنیا !

همون جاییه که من الان هستم داخلش !

همون جاییه که انقدر تو روزمرگی هام گم شدم  که گاهی یادم میره کی بودم و از کجا به اینجا رسیدم

اما دلم یه موقع هایی که تنگ میشه برای اینجا می فهمم که تو هنوزم که هنوزه یادمی

هر چی که من بدی کنم و بد باشم تو اون بالا داری نگام میکنی و دستت هنوز تو دستمه

شاید من خیلی دور شدم که دیگه گرمای دستت و حس نمیکنم .

بی معرفت !

میدونم از من بی معرفت تر تو این دنیا وجود نداره که خدایی که این همه خوبی در حقم میکنه و این همه هوام و داره و از رگ گردنم هم بهم نزدیکتره فراموش کنم

نماز !

نمازهای حول حولکی .. زیارت عاشوراهای یکی در میون .. زیارت عاشوراهایی که هر شب بعد نمازم باید حتما میخوندم حالا شده اگه حال دارم و داشتم

قرآن هایی که اخر شب میخوندم حالا شده شاید سالی یکبار

دل !

اما از دلم بهت بگم که سرده سرده ... نه هیچ حسی ... نه هیچ آرامشی .. نه هیچ گرمایی دیگه درونم وجود نداره ...

دوری !

دور شدم ازخودم از تو ... هر چی فکر میکنم نمیدونم تواین چند سال چی به سر ذهنم و دلم اومده که اینطور شدم ...

گم شدم .. من تو خودم گم شدم .. دور شدم ازت دور شدم خدایم ..

خدایه مهربونی ها

دوست ندارم اینطور باشم .. میخوام بشم همون دخترکی که همش باهات حرف میزد

شب سوره واقعه رو نخونده خوابم نبره .. نماز صبحم قضا نشه .. میخوام خودم باشم ..

فراموشی !

گاهی حس میکنم دارم به قهقرا میرم .. یکی دیگه شدم .. فراموشی گرفتم ...

خدایه زیباییها : این منی که الان هستم و دوست ندارم میخوام خودم باشم

همون من و دخترک و خودت ... سه تایی تنها تنها ... برسم به اوج آرامش از اینکه تو همراهی

پرم !

از درون پرم و خالی .. پوچم پوچ پوچ

هدایتم کن ... نزار ازت دور شم .. دستم و محکم تر بگیر و یه تلنگر حسابی بهم بزن که به خودم بیام ..

خوب باشم ... خوب خوب همونطور که تو دوست داری ...

شکر بابت سلامتی .. خانواده ام .. زندگی پراز آرامش و همسرخوب و با ایمانم ...

شکر یگانه خدایه زیبای من ...

دستم و بگیر ...