خدایم خیلی سخته که تنها باشی... خیلی سحت تر اینه که درکت نکنن.... خیلی بده که این روزهای شیرین و باید با غم تو دلت بگذرونی... فقط تویی که میفهمی چی میگم ... شاید هیچ چیزی اون طور که من میخوام نمیشه.... چه بده که تموم فکرا و رویاهات پوچ باشه و اونطوری نباشه.. خیلی سخته فیلم بازی کردن... خسته ام...

تنهام و امیدم به توه... اون کسی که فکر میکنی بهت نزدیکه میبینی که خیلی دوره...

خیلی تلخه اینکه نتونی حرفت و به دیگران بفهمونی...

چی فکر میکردم و چی شد ...

با تموم اینا بازم میگم خوشبختم ولی داره سخت میگذره ... یه کاسه بزرگ برداشتم و تموم صبرم و ریختم توش ... ولی میبینم صبرم کمتر و کمتر شده و ظرف داره پر از خالی بودن میشه...

خیلی بده که اشکام رو گونه هلم باشه و تز چشمام سرازیر باشم و کسی نباشه دستش و بکشه رو سرم و بگه میگذره .. کاش یه نیم نگاه مثه همیشه بهم میکردی.... منی که همیشه میگم خوشبخترینم حالا کارم به کجا کشیده ... چرا همه چی داره خراب میشه... این یه درد و دله فقط و فقط برای من و تو ... تویی که از رگ گردن بهم نزدیکتری .... فقط تویی که برام می مچنی همیشه... فقط تویی که حالم و درک میکنی و میفهمی چی میگم ... چه روزخای تلخی هستن روزهای پایانی سال... تنهاح نزار میبینی که صبری ندارم ... ضعیفم و بهت احتیاج دارم ... من طاقت این چیزا که داره پیش میاد و ندارم ... نمیتونم تحمل کنم ... کمک کن ... از اعماق وجودم صدات میکنم تنهام نزار .... بهت نیاز دارم ... کار منو به بنده هات وامگذار ...ای زیباترین زیبایی ها ...