|
تنــــها بــــــــــا خـــــدا چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباشد
| ||
|
هر کس گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت ... هر کس دو تا است و خدا یکی بود . هر کس به اندازه ای که احساسش می کند « هست » ! هر کس را نه بدانگونه که « هست » احساسش می کنند بدانگونه که « احساسش » می کنند هست ! انسان فقط یک « لفظ » است که بر زبان آشنا می گذرد و « بودن » خویش را از زبان دوست می شنود .... درد انسان متعالی عشق و تنهایی است ... (پست ثابت ) [ یکشنبه نهم آبان 1389 ] [ 11:31 ] [ سامیه ]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ خَیْرِالدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِالاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّالدُّنْیا وَ شَرِّالاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوص ما اَعْطَیْتَ وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ . یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ یا ذَاالنَّعْمآءِ وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّارِ . به نام خداوند بخشنده مهربان اى که براى هر خیرى به او امید دارم و از خشمش در هر شرى ایمنى جویم. اى که عطاى بسیار در برابر طاعت اندک مىدهد. اى که عطا کنى به هرکه از تو خواهد. اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد. از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا کن به من به خاطر درخواستى که از تو کردم؛ همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بردار از من به خاطر همان درخواستى که از تو کردم، همه شر دنیا و شر آخرت را. بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار . اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت و جود اى صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ مهربانم !!! یکی از زیباترین ماه های تو رجب هست . بالاخره رجب هم از راه رسید میدونم که کلی شادی برامون میخوای رقم بزنی تو این ماه . همیشه یه حس خوبی نسبت به این دعا داشتم و دارم وقتی بچه بودم واین دعا خونده میشد من نمی دونستم رجب هست که این دعا خونده میشه . خودت میدونی که من این دعا رو اصلا بدون اینکه تلاشی بکنم حفظ بودم یادم هم نمیاد چه جور ولی این هم یکی از نعمت هات هست که بهم دادی . خدایه مهربونم فردا شب لیله الرغائب هست . شب آرزوها چقدر قشنگه که این شب و برامون گذاشتی تا بتونیم زیباترین آرزوهامون و ازت بخوایم . فردا همه دست به دامنت هستیم مثله همیشه نگاهمون کن . همه دوستام و خانواده ام و به خودت می سپارم . همه کسانی که هر آرزویی تو دلشون هست و بهشون عطا کن البته اینم ازت میخوام هر چی که به صلاحمون هست بهمون بده . خدایا فردا همه امون بیشتر از همیشه به تو نزدیکتر میشیم . با نگاه مهربونت فردا که یه روزه طلایی در بین این همه روزا هست ما رو نگاه کن . راستی عزیزم چقد طول میکشه نامه ای که آرزوهام و توش نوشم به دستت برسه و بهم جوابش و بدی !!! پروردگارم برایه همه چی یه دنیا سپاس و شکر . پ . ن : از همه دوستای عزیزم میخوام اگه فردا نماز شب لیله الرغائب رو خوندن مریضا رو دعا کنن و در آخر من رو سیاه رو هم پیش یگانه خدا دعا کنید .
[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 13:52 ] [ سامیه ]
پس چیزی که نصیب شما گردیده متاع ( فانی ) زندگی دنیاست و آنچه نزد خداست شوری / 36 مهربان خدایه من این آیه رو که خوندم و همچنین تو این چند روز که خیلی ناراحت بودم و پر بودم از استرس و دلشوره . کمی که با دیگران مشورت کردم امروز میخوام بهت بگم آروم تر از همیشه هستم . انگار باز این طوفانی که از سرم رد شد یه امتحان تو بود . الان که دارم فک میکنم و بیشتر تعمق میکنم رو این موضوع می بینم
که واقعاً این چیزی که برام اتفاق افتاد متاع این دنیای فانی بود که من داشتم خودم
و عذاب میدادم که چرا این طور شد و ... ولی وقتی بیشتر فک کردم دیدم واقعاً تو هیچ وقت تو هیچ جای زندگی برام کم نزاشتی
همه جا همراهم بودی و پشتم . وقتی کسانی که تو این چند روز سر راهم قرار دادی تا از مشکلات و یا دل مردگی های خودشون
برام بگن دیدم مساله ای که این قدر من و ترسونده و بود و دلم و روحم و دربر گرفته بود
واقعا یه چیزه خیلی کوچیکه . این شیطون لعنتی باعث شده بود من این طور بیام بهت بگم خسته ام .
خدایا ! تو خیلی خوب که این قدر سریع به من همه چی و نشون میدی .
به دو روزم نکشید که من آروم شدم پیش خودم فک میکردم این قدر زده شدم از زندگی و ..
که حالا حالاها وجودم آروم نمیشه ولی تو مهربون باز من و شرمنده کردی و خواستی روحیه ام برگرده . امروز صبح رادیو داشت یه شعری و خیلی به زبون بچه گونه میخوند که می گفت : غم نخور ، غصه نخور ، دنیا دو روزه عزیزم غم و غصه رو بیخال یه دفعه انگار این شعر یه تلنگر بود برام که چرا من به تو توکل نمیکنم .
تو که این همه بهم محبت کردی چرا من غافل شدم ازت . خدایه مهربون اگه من به این روندم ادامه میدادم و برای متاع دنیا این طور میکردم
چه اتفاقی می افتاد یا چه بلایی سرم می اومد . وای خدا چه اشتباهی مرتکب شدم .
غم و غصه رو امروز دور ریختم و فقط و فقط به خودت توکل میکنم میدونم که تنهام نمیزاری. مهربونم وقتی کنارمی چه حس خوبیه واقعاً وصف ناپذیره . دوست دارم پروردگار بی همتای من . [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 9:6 ] [ سامیه ]
خدایه خوبم امروز خسته تر و دلشکسته تر از همیشه ام امروز نه آیه ایی هست و نه حرفی از گفته های تو امروز حرفای منه دلشکسته است .خدایا اینقدر دلم گریه میخواد که دلم میخواست میتونستم یه لحظه ببینمت و بپرم تو بغلت و زار زار گریه کنم نمیدونم به حال خودم گریه کنم و یا از آدماخسته شدم از آدمایی که فک میکنن واقعاْ همه چی تمومن و این قدر راحت حرفشون و میزنن خدایا دلم خیلی گرفته . من کسایی که این طورن و سپردم دست خودت . خودت باید بهشون نشون بدی که این طور نکنن . باید بهشون بفهمونی که دل شکستن هنر نیست . پس کی من و میبری پیش خودت یا اصلا می آی تو خوابم که باهات حرف بزنم .اینقدر باهات درد و دل کنم تا آروم بشم . با دستات سرم و نوازش کنی و من آروم آروم خوابم ببره .یه خوابه آسوده و راحت دیدی دیشب این قدر قلبم درد میکرد که میگفتم الان که بیام پیشت ... از شدت ناراحتی . نفسم به شماره افتاده انگار . سخته برام نفس کشیدن ... عزیز دلم . مهربونم . پروردگارم . امروز بی ریا و ساده دارم باهات حرف میزنم از نای دلم و وجودم بهت نیاز دارم بیشتر از گذشته ... یه کمی آرومم کن . خدایا خودت میدونی و با آدمات . خودت میدونی با اینا که به وجودشون آوردی تا روی این کره خاکیت این کارا رو کنن .میدونی که دارم از چی حرف میزنم .فقط میگم امروز خسته تر از همیشه ام . بغضی که تو گلومه داره خفه ام میکنه چند روزه . اشکام و دیگه نمیتونم کنترل کنم. خنده ای که همیشه رو لبم بود خشک شده و دیگه هم بر نمیگرده . امروز انگار خودم و باختم . منی که همیشه به همه امید میدادم ولی خودم دیگه امیدی ندارم . خدایا من طاقت این همه امتحانات و ندارم . خسته ام . خسته ... خدایا ! یعنی واقعیت داره باور کنم یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟ سپردم بخودت
پ . ن : از همه دوستام میخوام که برا یه مریض دعا کنن . [ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 9:7 ] [ سامیه ]
کسانی که عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک می فروشند ، در آخرت نصیبی ندارند و خدا در روز قیامت ، نه به آنان سخن می گوید ، نه به آنان نگاه می کند و نه آنان را پاکیزه می سازد وعذابی دردناک خواهند داشت . آل عمران / 77 بعضی از آیه ها حسابی من و تو فکر میبرن . مثلاً ایه هایی که در اونا صحبت از داد و ستد و خرید و فروشه ؛ خرید و فروش چیزایی که ظاهراً خریدنی و فروختنی نیستن ؛ مثلاً جان و مال . مثل سوگند . مثل آیات خدا و هدایت و گمراهی . مثل عشق به مادر . عشق به همسر . عشق به فرزندان . مثلاً خدایا ! تو میگی جان و مال مومنان رو میخری و در عوض به اونا بهشت رو میدی . ولی چقدر زیبا بدون اینکه چیزی از مادرامون بگیری بهشتت و بهشون میدی . خوب چون سختی کشیدن تا ما رو به دنیا آوردن ، سختی کشیدن برا بزرگ کردنمون ، سختی کشیدن برا تمام لحظه هایی که ما تب داشتیم و یا خاری به دست و پامون رفته و هزاران هزار چیزه دیگه ... خدایا ! احساس میکنم همه زندگی یه جور معامله است و همه ما آدما . بدون اینکه حواسمون باشه در حال تجارتیم . شاید آدمای خوشبخت – بهشتیا – همونایی هستن که چیزای قیمتی را ارزون نمیفروشن و آدمای بدبخت ، چیزای با ارزش را مفت و مجانی از دست میدن . بعضیا خونه و زمین می فروشن ؛ بعضیا روح و قلب می فروشند ؛ بعضی از بچه ها محبت و احساس به مادر خودشون و به شیطون می فروشن ؛ بعضیا آبرو و انسانیت . همیشه هم موقع خرید و فروش شیطون از راه میرسه ؛ چون دلال سابقه داریه . می آد تا همه چی آدما رو به ارزون ترین قیمت از اونا بخره . اون همیشه سرآدما کلاه میزاره . سره بعضی بچه ها کلاه میزاره تا به مادرشون بی احترامی کنن . به مادرشون توجه نکنن . با مادرشون درد و دل نکنن و اونا رو خیلی ضعیف و کوچیک ببین که فقط باید خواسته هاشون و از اونا بخوان و مامانا انجام بدن . اما اونایی که با تو دوستن . هیچ وقت گولش و نمیخورن . اونا فقط با تو معامله میکنن ؛ چون تو بهترین خریداری . معامله با تو یک سود درست و حسابی داره . این حرفیه که خودت بهم یاد دادی . سود محبت به مادر همون مهر مادری هست که اون مهربونا به ما میدن . حقیقتش خدا ، من چیزه قابلداری ندارم . فقط یه دل شکسته به درد نخور دارم . اون و میدم به تو . فقط فراموش نکن : قلب فروخته شده پس گرفته نمی شود ! در قبالش ازت میخوام که سایه مادرامون و رو سرمون حفظ کنی تا با کشیدن دستای پر مهرشون سرمون و نوازش کنن و همه جا در کنارمون باشن . پ . ن : مامانی مهربونم با حالی که الان چند روزه ندیدمت ولی دلم برات خیلی تنگ شده روزت و از راه دور بهت تبریک میگم . ***ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) بر همه مادران عزیز مبارک و تهنیت باد ***
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:8 ] [ سامیه ]
بالاخره نوبت من شد که خداوند از روح خودش در وجودم بدمد . تو صف وایساده بودم . من انتخاب شده بودم . خدا بمن گفت تو پاکترین هستی و به روی زمین می فرستمت . اونجا که میری گاهی سرت رو به آسمون بلند کن و من و بیاد بیار . من هم بهش قول دادم و عازم سفری شدم . با ضربه پرستاری که پشتم زد اکسیژن به درون ریه هام رسیدم . دردم گرفته بود . صدای گریه نوزادی تو سالن بیمارستان پیچید . بله اون نوزاد من بودم با صدای اذان که تو گوشم می خوندند یاده خدا افتادم و اشک دلتنگی از چشمام جاری شد . گذشت و گذشت تا به امروز که ۲۵ بهار از زندگیم میگذره و من همچنان منتظر هستم تا ببینم سفرم کی به پایان میرسه ۲۵ گریه ها . غم ها . شادی ها رو با یاد و بدون یادت گذروندم . امروز ۲۶ ساله شدم . از تو میخوام همچنان که تا الان گاهی بیادت بودم از این پس بیشتر و پیش تر از گذشته با تو باشم . میشنوی خدا جونم من مسافره زمینی ات هستم . خدا جونم ازت میخوام که این سنم برام بهتر از عمر گذشته ام باشه . اشتباه های گذشته ام و نکنم . خدایا به خاطره تمام خوبیهات شکر . خدایه مهربونم ... ۲۵ شمع تولدم رو با صدا کردن اسم تو خاموش میکنم تا در تاریکیهای زندگی همرام باشی و تنها شمع ۲۶ روشن می مونه تا راه برم . بخندم . گریه کنم . بدوم و بیادت باشم . پ . ن : از خانواده عزیزم به خاطره همه خوبی هایی که در حقم کردن تشکر میکنم از اینکه در این ۲۵ سال عمرم من و حمایت کردن و هیچ وقت تنهام نزاشتن کمال سپاس و دارم دنیا دنیا دوستون دارم پ.ن : داداشی مهربونم از اینکه سوپرایزم کردی و برام یه چنین جشن تولدی و گرفتی یه دنیا سپاس عزیزم ُ ممنون که روزی بیاد موندنی و تو ذهنم حک کردی . ![]() اینم عکس کیک تولدمه
موضوعات مرتبط: یه بهار دیگه از عمرم [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:4 ] [ سامیه ]
خدا صلاح حال شما را بهتر می داند ، اگر بخواهد ( و اگر صلاح بداند ) به شما لطف و مهربانی کند یا اگر بخواهد ( و مصلحت باشد ) مجازات و عذاب فرماید و ما تو را وکیل و نگهبان بندگان نفرستاده ایم ( بر تو تنها رسالت و اتمام حجت است ) اسراء / 54
خدایا ! عزیزترینم این یه هفته ای که باهات حرف نزدم داشتم می ترکیدم . البته تو که از حال و روز من خبر داری و میدونی ... این آیه رو که خوندم انگاری بهتر شدم . صلاح تو !!! هر چی تو صلاح بدونی برامون همون میشه ... وای خدای من چه دور اندیش بودم که برا خودم تو ذهنم نقشه ها می کشیدم و آرزوها میکردم ، ولی الان دیگه همه چی برام فرق کرد . ازت میخوام هر چی که به صلاحمه همون شه . منظورم این دو راهی رو میگم ... خدایا ! چند سال پیش وقتی که یه اتفاقی افتاد یادته من چقد زجه و ناله میزدم همه بهم میگفتن که صبر کن ببین خدا چه جور بهت نشون میده و ببین چی برات صلاح دونسته ... حالا بنده ای که اون زمان اون طور کرد ببین چه جور اومده التماس و خواهش میکنه .. این دنیا واقعاْ چقدر کوچیکه ... چقدر آدما بهم نزدیکن ولی فک میکنن از هم دورن الان بهم ثابت کردی ... خدا جون من که کسی نیستم ما آدما به چی داریم فکر میکنیم اون موقع فک میکردم تو بدم و خواستی ولی الان با این قضیه فهمیدم که صلاحم و تو چیزه بهتری برام میخواستی رقم بزنی . وای خدا چه حالی شدم وقتی دیدم با چشمایه خودم روزی رو که چند سال پیش آرزوش و میکردم واقعاً بهم نشون دادی . انگار داری مجازاتش میکنی و برای من خوب خواستی . خدایا چرا این قدر حواست بمن هست گاهی اوقات شرمنده ات میشم ، که این قدر برام خوب رقم میزنی . اومدم یه خواهشی ازت کنم ، میدونی چی تو دلمه .... حتی بهتر از خودم ولی بازم می سپارم دست خودت ... هر چی به صلاحمه بشه تو زندگیم ... خدا جون دلم خیلی برات تنگ شده بود . خدایا میشه یه خواهشی ازت کنم . میشه من و بغل کنی . میشه با دستات موهام و نوازش کنی . تا کمی حال این روزام آسمونی تر بشه و آروم تر ... دوست دارم مهربان خدایه من .... [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:15 ] [ سامیه ]
فاطمه ام !!! ای گوهر یکدانه و در دردانه، ای دختر پاک پیغمبر خدا و خدیجه ی کبری (س ) و ای زوجه ی باوفای علی مرتضی ( ع )، ای مادر گرامی امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) و ام الائمه، ای مادر پیشوایان و یازده امام ( ع ) تو مجسمه ی تقوا و فضیلتی که در خانه ی وحی و نبوت و رسالت تربیت یافته ای و از دانش و بینش و تهذیب و هدایت آراسته ای و با ایمان کامل در خط صراط مستقیم حق و حقیقت در اشارات نبوت دنباله رو ولایت بودی فاطمه جان !!! کاش کمی از رفتار و کردارت هم در وجود و روح من بود و می تونستم مثله تو باشم ... میدانم تو هم مرا تنها نمیزاری... امشب همه با دسته خالی و با دلی غمگین به عزایت نشستیم کمکمون کن و هدایتمون ... امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست دلم آرام نگیرد که دلارامم نیست گردش باغ نخواهم نروم طرف چمن روی گلزار نجویم که گل اندامم نیست
ای تاج سر عالم و آدم زهرا از کودکی ام دل به تو دادم زهرا آن روز که من هستم و تاریکی قبر جان حسنت برس به دادم زهرا … ***************************** شهادت حضرت فاطمه ( س) رو به همه دوستای گلم تسلیت عرض میکنم . التماس دعا [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:10 ] [ سامیه ]
بار پروردگار دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی
و به ما از لطف خود رحمتی عطا فرما که تویی بسیار بخشنده ( بی منت ) آل عمران / ۸ خدایا !
نمیدونم چی بگم . زبونم انگاری که قفل شده . فقط میگم که :
به همه داشته هام شکر به همه چیزایی که بهم دادی و همه محبت هایی که تا حالا بهم کردی شکر خودت دیدی که امروز وقتی خواستم یه کاری کنم که دلم و بسوی باطل میبرد
و زیاد از نظره من ایراد نداشت یه نفر و فرستادی و واسطه اش کردی
که بهم بگه این کار از لحاظ و دید تو اشتباهه خدا جونم اشک تو چشام جمع شد و از خودم بدم اومد یه لحظه ولی وقتی به این فک کردم که چقدر ارحم الراحمینی و چقد حواست بهم هست به خود بالیدم لذت بردم از اینکه تو کوچکترین کارامم دخالت میکنی و بهم با یه نشونه میگی خوبه یا نه !!! تنها راه تشکر کردن ازت اینه که بندگی درست بکنم برات که اونم میدونم هدایتم میکنی مثله همیشه بغضی که تو گلومه برای شادابی و نشاطی که تو دلم نشوندی اشکی که تو چشامه بخاطره کاری که از لحاظ تو شاید اشتباه بود
و داشتم انجام میدادم ولی تو درستش و بهم نشون دادی عزیزترینم به همه خوبیات و بزرگیت و نعمتات هزاران هزار مرتبه شکر
میدونم که بخاطره این کاری که شیطون تو دلم بهم میگفت درسته
ولی از دیدت اشتباه بود من و میبخشی چون خیلی بخشنده ای .... سپاس بیکران مهربان خدایه من
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:50 ] [ سامیه ]
بر مردم به خاطر نعمتی که خدا از فضل خویش به آنان ارزانی داشته ، حسد می برند . نساء / 54 خداجونم ! همیشه هستن آدمایی که چیزایی بیشتر از ما داشتن و همیشه هم دلیلی وجود داره
که باعث حسادت ما بشه . وقتی حسود میشیم ، بدجنس هم میشیم و دلمون میخواد چیزای بهتری رو که یه نفر دیگه داره .
از اون بگیرن و بدن به ما . ولی چون چنین چیزی اصلاً شدنی نیست . ما از اون آدم بدمون میاد . شاید هم متنفر بشیم و دلمون و پر کنیم از نفرین و دعاهای بد .
اون وقت هی لجمون می گیره ؛ هی حرص میخوریم و هی عذاب می کشیم .
شاید این هم از کلکهای شیطونه که آدم و به جونه خودش میندازه .
انگار آدم با دست خودش ، خودش و آتیش میزنه . وقتی حسودی میکنیم کبریت میزنیم به روحمون .
می سوزیم تا همه زحمتایی رو که برای ساختن اون کشیدیم . دود بشه و بره هوا .
واقعاً که ... مگه با خودمون دشمنیم ! مگه همه چیز ماله تو نیست ؟ مگه همه آدما بنده های تو نیستن ؟
مگه تو همه رو دوست نداری و با همه بخشنده نیستی ؟
پس چرا ما گاهی به بخشندگیهای تو حسودی میکنیم ؟ این خیلی بده ! اینکه تحمل نداریم هیچ کس ، هیچ چیزی بهتر و بیشتر از ما داشته باشه .
خدایا ! نگذار این جور باشه .
پاک کنت و بردار و هر جای دلم ذره ای حسودی دیدی ، زودی پاکش کن . مامان بزرگم همیشه وقتی بچه بودم و به دوستام حسودی میکردم
بهم با خنده میگفت : دختر جون « حسود هرگز نیاسود »
خوب شاید این ضرب المثل مصداقی از این آیه بوده که اون این طور بهم میگفت . یعنی اینکه حسودا هیچ وقت آسوده نیستن و دارن خودشون با این طور بیماری عذاب میدن . خدایه عزیزم منم یه موقع هایی حس حسادتم نسبت به بعضی چیزا فوران میکنه
به نظرم هر کسی بگه که این حس و حتی یه کوچولو تو دلش نداره دروغ گفته
ولی ازت میخوام که این یه ذره رو برام پاکش کنی تا دیگه اینطور نباشم . اینم یه تصمیمه دیگه که از امروز گرفتم که به دیگران حسد نخورم . میدونم که پشتمی و حواست بهم هست اشتباه نکنم . دوست دارم خدایه مهربونم .
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 10:44 ] [ سامیه ]
مردم از تو می پرسند که ساعت قیامت کی خواهد بود ؟
جواب ده که آن را خدا می داند و بس .
و تو چه می دانی ( بگو به این مردم غافل ) شاید آن ساعت بسیار موقعش نزدیک باشد احزاب /63 خدایا ! امروز صبح وقتی یه صحنه ای رو دیدم
از برخورد دو نفر که سره مسئله ای با هم گلاویز شده بودن
یاد این آیه ات افتادم که اگه اونا هم به این موضوع فک میکردن
که شاید تو همون لحظه قیامتت میرسید چه اتفاقی می افتاد !!! چرا ما آدما باید این قدر خودخواه باشیم
که با کسی که بزرگتر و مسن تر از خودمونه گلاویز بشیم هر چند که حق با خوده طرف باشه . اگه فقط لحظه ای به این فک کنیم که دنیا همون موقع دگرگون بشه
ما جواب تو رو چی میخوایم بدیم که یه چنین عمل ناشایستی رو انجام میدیم . خدایه عزیزم .. حتی تو اون زمان ها هم تو به پیامبرت در رابطه با سوال دیگران گفتی که شاید موقع اش نزدیک باشه . وای خدایه من چقدر غافلیم ازت ... چی کار داریم می کنیم ... اصلا کجایه این دنیا قرار گرفتیم که داریم این طور زندگی می کنیم ... قیامت تو یه قدمی ماست و ما چه دور اندیش شدیم . خدایه مهربونم ... چقد کارای عقب افتاده دارم که تا قیامت نرسیده باید انجام بدم .. رسیدن به تو .. اون جور که تو میخوای ... باید سریع تر قدم بردارم البته با یه نگاه دیگه به دنیا ... انجام دادن چیزایی که تو ازم خواستی ... پس کمکم کن مثله همیشه ... چون نمیخوام تا قیامت نرسیده ؛
من کارام رو هم انباشه شده باشه و همین طور کارای اشتباه انجام بدم .
هدایتم کن خدایه بی همتای من ... برچسبها: خداجونمممممم دوست دارم [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 9:43 ] [ سامیه ]
دری که خدا از رحمت به روی مردم بگشاید هیچ کس نتواند بست
و آن در که او ببندد هیچ کس جز او نتواند گشود ،
چون اوست خدای بی همتای با حکمت و اقتدار . فاطر / 2 خدایه مهربونم این آیه رو که خوندم یاد این مثل افتادم
که همیشه خداوند گر ببند دری . به رویت گشاید در دیگری پس همیشه بزرگا این مثل و الکی نمی گفتن برگرفته از کتاب آسمونی تو بوده . چه جالب بود برام وقتی آیه اش و پیدا کردم . الان که دارم فکر می کنم می بینم هر وقت تو یه کاری که
میخواستم انجام بدم نشده و یا نه می اومده به خاطره اون بوده
که تو خیر و صلاحم و تو چیزه دیگه ای می دیدی ...
و میخواستی یه دری و برام باز کنی که رو به خودت باشه و رو به بهشتت ... چه لذتی داره برام خوندن این آیه . دوباره و دوباره ... خیلی ها فک می کنن با کم کردن حقوق یکی و یا هر چیزه دیگه ای
می تونن تو زندگی شخصی یه نفر آسیب بزنن ولی خبر ندارن
که تو روزی هر کس و به اندازه خودش میدی و از جایه دیگه براش میرسونی یعنی همون رحمتت ... چقد اتفاقا برام افتاده که الان که صبر و تحمل کردم . الان به این نتیجه رسیدم که حکمتی برام داشته ... خدایه من چقد بزرگی . به عظمتت شکر ... ازت میخوام که درهای رحمتت و امسال بیشتر از پیش به روم باز کنی و همچنین بقیه ادما .... خدا جون خیلی دوست دارم برچسبها: خدا جونم عاشقتم [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:39 ] [ سامیه ]
خدا جون چه حس خوبی داشتم لحظه سال تحویل .. وای که چقد برام لذت بخش بود وقتی باهات حرف میزدم تو دلم و تو گوش میکردی انگار صدایه حبه های قند و می شنیدم از ذوق اینکه این قد قشنگ جوابه حرفام و میدادی چه لذتی داره با تو حرف زدن اونم موقعی که دلم و یه رنگ دیگه کردم و آسمونی و دارم پا به یه سال جدید میزارم و حس میکنم که امسال برام بهترین ساله ... اصلاً یه حسی بهم میگه که امسال برام همش میخواد شادی آور باشه ... یه قولی هست که به تودادم که تو غصه ها و غم ها و هرچی که برام پیش میاد یه لبخند بزنم و بگم هدیه ای از طرفه توه و یا امتحانی جدید هست ... اومدم بهت بگم واقعاً دوست دارم و از اعماق وجودم و دلم به خاطره همه چی شکر میکنم .
پ . ن : من برگشتم و امیدوارم تو این سال جدید بتونم بهتر و بهتر از سال های پیش با نوشته هام و حرفام دل شما رو آسمونی کنم . راستی همتون و خیلی دعا کردم دروغ نباشه اسم تک تک شما ها رو در لحظات سال تحویل بردم و از خدایه یگانه خواستم بهترینا رو نصیبتون کنه . امید دارم که بتونیم از این به بعد هم در کنار هم بیشتر با خدا درد و دل کنیم و بهش نزدیکتر بشیم . برچسبها: خدایا کمک کن همین طور که هستم بمونم تا آخر سال شاد [ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 11:45 ] [ سامیه ]
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
سلام خدایه مهربونم دو روز دیگه سال 90 تموم میشه و وارد سال جدید می شیم این سالی که داره میگذره برام پر از شادی و هیجان و یا غم و اندوه بوده همه و همه در کناره هم پیش رفتن و یکسال از عمرم گذشت البته در تمام لحظات با تو همراه بودم و سعی کردم ازت دور نشم ... خیلی ها هم همراهی کردن از جمله دوستای خوب مجازیم که همه و همه مثله خواهر و برادر برام بودن و کلی به حرفام و درد و دل ها م گوش کردن ... خیلی حرفا باهات زدم ، سعی کردم هر روزم با روز قبل فرق بکنه ... سعی کردم روزام و با تو سپری کنم ... نمیدونم ازم راضی بودی یا نه !!!! نمیدونم کوله باری که تو این یکسال به دوش میکشم و پر از اتفاقات و ... خوبه یا بد !!! نمیدونم تو اون دنیا ازم بخاطره این یه سال چه سوالایی می پرسی !!! بهر حال امسال هم گذشت ... اومدم بگم که به خاطره همه روزای خوبی که داشتم و بهم دادی هزاران هزار بار شکر بخاطره همه دوستای خوبی که تو این مدت بهم دادی تا باهاشون درد و دل کنم شکر بخاطره سلامتیم و موفقیت هایی که امسال بیشتر از سال پیش بوده شکر بخاطره مامان و بابای مهربونم و خانواده ام که هیچ وقت من و رها نکردن و همیشه پشتوانه خوبی برام بون شکر بخاطره چیزایی که ازت خواستم البته اون چیزی که تو دلم بوده و تو میدونستی به صلاحم نیست و بهم ندادی شکر خیلی چیزای دیگه هست که اگه بخوام بگم باید روزها و ساعت ها بشینم و بنویسیم ... امروز اومدم ازت بخوام تو سال جدید هم تنهام نزاری و مثله همیشه باهام باشی ... و بخاطره تمام کارا و رفتارهای بدم که تو نمی پسندیدی و شیطون لعنتی باعث شد من انجام بدم میخوام که من و ببخشی . و در آخر ازت میخوام که همه مریضا رو هر چه زودتر شفا بدی تا بتونن سر سفره هفت سین در کناره خانواده اشون باشن و دل همشون شاد باشه .
پ . ن : از همه خواهر و برادرای خوبی که تو این دنیای مجازی داشتم و دارم طلب حلالیت میکنم و ازتون میخوام در لحظات سال تحویل هم من و رو دعا کنید و بیاد داشته باشید . برای همه سالی خوب و خوش و پر برکت و لبی خندون از یگانه خدایه زیبا خواستارم . پ . ن : مهربونای من فک نمیکنم تا بعد از عید دیگه بتونم بیام نت عذرم و بپذیرید . پ . ن : تا اونجا که تونستم به کلبه هاتون سر زدم و تبریک عید گفتم اگه نتونستم به بعضی ها سر بزنم از روی قصد نبوده بلکه فرصت نکردم شرمنده . موضوعات مرتبط: سال جدید ... برچسبها: سال نو بر همگی مبارک [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 10:22 ] [ سامیه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||